مطالب خواندنی و دلنشین
مطلب عاشقانه و زیبا
حکایت و داستان
لالایی آرام بخش
سلام دوستای گلم
سلام و هزاران سلام و درود به شما هموطنان گل و مهربونم که همیشه و همه جا همراهم بودید و هستید
به تک تک شما عزیزان از صمیم قلب افتخار میکنم و خدا رو شاکرم که دوستانی همچون شما دارم
راستش به خدا اینقدر مشکلاتم زیاد شده که کمرم رو خم کرده ،رفته بودم که حالا حالاها برنگردم ولی چیزی دیدم که من رو مصمم کرد که با تمام گرفتاریهام بازهم آپ کنم
تو این چند روز کامنتهایی دیدم و سیل ایمیلهای شما دوستان گلم رو دیدم که بیشتر از ۳۰۰۰ ایمیل بود که واقعا شرمندم کردین با ایمیل های نابتون
نمیتونستم برنگردم ،واقعا خجالت زده شما هستم و قدردان همه شما خانمها و آقایانی که من رو تو این چند روز مورد لطف و محبتتون قرار دادین
به خدا قسم اشکم درومد وقتی این همه لطف و مهربونی از شما دیدم
بهتون قول میدم تا وقتی که بتونم یعنی تا وقتی که در ایران هستم حتما آپ میکنم
احتمالا برای چند سال برای کاری به خارج از کشور برم
تنها خواهشم از شما اینه که دعا کنید که نرم خارج
من ایران رو دوست دارم و به وطنم افتخار میکنم و با تمام مشکلاتش دوست ندارم حتی یک لحظه از وطنم دل بکنم
البته تمام تلاشم اینه که نرم از ایران
شما هم دعام کنید هر لحظه
فدای تمامی مهربونیاتون و محبتاتون
------------------------------
لالایی آرام بخش
زن و شوهر پیری با هم زندگی می کردند. پیر مرد همیشه از خروپف همسرش شکایت داشت و پیر زن هرگز زیر بار نمی رفت و گله های شوهرش رو به حساب بهانه گیری های او
می گذاشت.