حواشی اخیری که برای محسن یگانه اتفاق افتاد این روزها بیش از هر چیز دیگر امان او را بریده است. او این روزها به جای اینکه کار کند، احساس خستگی میکند. از شایعاتی مبنی بر سرقت ملودیهایش و حرفها و حدیثهای اینچنین گرفته تا عدم پرداخت دستمزد نوازندههای کنسرتهایش و دعواها و کشمکشهایی که با دوستانش داشته و... او حرفهای بسیاری برای گفتن دارد. این گفتوگو قطعا بلندترین و جامعترین گفتوگوی یگانه با رسانه هاست. او پیرامون همه اتفاقات بد و خوب اطرافش صحبت کرده است. جواب همه حاشیههای پیرامونش را که پیشترها دربارهاش سکوت کرده بود داده است. تقریبا از اوایل شروع کارش تا کنون! این گفتوگو شاید نقطه عطفی در زندگی هنری محسن یگانه باشد به همین دلیل خودش خواسته این نکته را یادآور شویم که اگر حوصله ندارید خواندن این گفتوگو را آغاز نکنید اما اگر خواندیدش تا انتها ادامه دهید. ...
* محسن یگانه همواره یکی از خوانندههایی است که اگر هم دنبال حاشیه نباشد، حاشیه دنبال آن است. این روزها هم که این داستانها بیش از همیشه حول و حوش او در جریان است. این حاشیهها از کجا ناشی میشود؟
میتوانم بگویم اتفاقات اخیری که در یک سال گذشته به لحاظ حاشیهای برای من افتاد، اتفاقات خوب و خوشایندی نبود. شاید یک سری از افراد که دور و برم هستند متوجه شده باشند، اصل ماجرا چیست اما خیلی چیزها را خیلیها متوجه نمیشوند. چون اصلا دوست ندارم این قبیل حاشیهها را رسانهای کنم. کار من در قطعات خوب و کنسرت خوب خلاصه میشود. نمیخواهم کارهای عجیب و غریب کنم. من اصلا دنبال حاشیه نبودهام. این شایعات معمولا به چند دلیل برای من پیش میآید و همه زنجیر وار وصل میشوند به یکدیگر! در ۴-۵ سال گذشته یک سری تصمیمها گرفتم که گویا برخی از آنها اشتباه بود. اما تا کی باید درگیر حواشی آن باشم؟ ۴ سال؟
این مدت تاوان بزرگی است برای کسی که در ابتدای کار بیحاشیه شروع کرده است. این مسائل تازه ختم میشود به اینجا که این قدر شاخه شاخه شود که شخصی از اهالی مطبوعات به حاشیههای من اضافه شود. این غیر عادلانه است. حس میکنم به ته خط رسیدهام! ولی کوتاه نمیآیم و سرم را خم نمیکنم.
من از ابتدای کارم، کاری به کار کسی نداشتم، یا توی خانه مشغول کار بودم یا در دفتر و استودیو بودم و توی کامپیوترم. تفریحم فقط همین چیزها بود. آدمی نبودم که بخواهم دائم به خوشگذارانی و مسافرت بگذرانم و همیشه از وقتم برای پیشرفت کارم استفاده کردهام. نه آمدهام کم و کاستی که در کارم بوده را با ضربه زدن به دیگران جبران کنم و نه چیز مشابهی. ولی بعداز اینکه آلبوم «رگ خواب» موفق شد، با تمام ایراداتی که داشت و خودم هم میدانم، دومین آلبوم بود که با موفقیت روبرو میشد چون طبق تصمیمی که خودم گرفته بودم؛ از همان انتشار آلبوم «نفسهای بیهدف» عهد کرده بودم سه آلبوم اولم را با موفقیت تضمین شده وارد بازار کنم. آلبوم «نفسهای بیهدف» واقعا موفق بود در حد خوش. درست است شاید آنچنان منفجر نشد ولی وقتی از قبل و خرد خرد ترکها لو رفته بود و پخش شد هر کدام به اندازه خودش در بازار سرو صدا کرده بود. این آلبوم یک پکیج بود و برای من تبدیل به یک موفقیت شد. همه فکر میکردند چون قبلا غیرمجاز کار میکردم حالا حتما به مشکل بر میخورم اما این طور نشد.
* یعنی شما اصلا به این قبیل مشکلات بر نخوردید؟
نه برنخوردم. چون من کنترل شده کار میکردم. من چه غیر مجاز و چه مجاز، کلا همیشه چارچوب خودم را حفظ میکردم و در آن چارچوب کار میکردم. شاید این چارچوبهای من موازی بودند با قوانینی که در سیستم موسیقی مجاز حاکم است!. شاید یکی دو مورد خارج از این سیستم که حالا چند مورد متناقص هم بوده، به نفعم تمام شد.
* این تناقضها چه چیزهایی بودند؟
میگویند کارهایت چارچوب بیشتری پیدا کردهاند. این فرقی است که من از گذشته تا الان کردهام، حس میکنم ان زمانها به در و دیوار میکوبیدم تا خودم را، تا کارم را به نتیجه برسانم اما حالا متفاوت شده است و در این چارچوب برای خودم برنامه ریزی کردهام تا به هدفی که میخواهم برسم.
آلبوم دوم لو نرفته بود. اما همه میدانستند که هر قطعهای که بیاید، به تنهایی خوب خواهد بود. ولی وقتی یک جا بیاید تبدیل به یک اتفاق خواهد شد. در کل مجموعه رگ خواب با تمامی نقصها و ایراداتی که داشت، و با تمام ضعفها و نقاط مثبتی که داشت، پله عجیبی برای من بود. خیلی چیزهایی که قبلا لمس نکرده بودم را با این آلبوم تجربه کردم. مثلا شاید بشود مقایسه کرد با تفاوتهای یک گوشی خیلی ساده و یک گوشی پر از امکانات. من نه نقطه «آ» را در نظر گرفته بودم و نه نقطه «ب». تنها کاری که کردم این بود که تفاوت این دو نقطه را با هم حس کردم. در واقع این فاصلهها را حس کردم. متوجه شدم که پیش از این چیزهایی را لمس نکرده بودم. لمس نکرده بودم که بتوانم اکثریت مردم را با خودم همراه کنم. آن چیزی برای من مهم است که در بیرون میشنوم، نه اینکه فلان مجله من را به عنوان بهترین خواننده انتخاب کند و نه هیچ چیز دیگری. حتی فروش آلبوم. هیچ چیز برایم ملاک نیست و فقط ان چه که بیرون و در میان مردم میبینم را ملاک قرار میدهم. به تعریفها توجه نمیکنم، به اصل کار توجه میکنم. به اینکه چه کسی کارم را گوش میدهد و چه کسی گوش نمیدهد توجه میکنم و آنجاست که با خودم خیلی عادلانه، شکست و پیروزی خودم را تقسیم میکنم. من منتظر میشوم کار بیرون بیاید و ببینم شنیده میشود یا نه؟ آلبوم دوم این اتفاق برایش افتاد و یک سری افراد به یکباره به سمت من برگشتند به این دلیل که یک نفر پیدا شد که آمد در بازار و با چند تراک بازار را گرفت دست خودش!
قطعه «سوکت» سرو صدا کرد، آلبوم «رگ خواب» سر زبانها افتاد. یک سری هم دیدند و به این فکر کردند که یکی آمده و همین طوری دارد جلو میرود و اصلا نمیایستد و قدمهایش هم همین طور مدام بلندتر میشود. نتوانستند این موضوع را قبول کنند. شاید برای بعضیها قابل درک نبود. الان در موقعیتی هستم که یک عده شاید تحمل دیدنم را نداشته باشند. یک عده هم خودشان نتوانستهاند پیشرفت کنند و به موفقیت من حسادت میکنند. یک عده شاید نخواستهاند شکست خود را تحمل کنند و به موفقیت یک نفر مثل من گیر دادهاند. منی که از همان سالهای اولیه پخش تراکهایم. به مرور زمان و قطعه به قطعه جلو آمدم! نه جلوی کسی رژه رفتم، نه رفتم قایم شدم داد بزنم. من همین جوری بودم و همان جوری که بودم ماندهام. اصلا تغییری نکردم.
اما ماجرا از همان روزها شروع شد. یکی گفت ...