شناسایی قدیمی‌ترین شبکه‌های اجتماعی

به گزارش ایسنا، شهر باستانی پمپی (Pompeii) در آگوست سال 79 میلادی به واسطه فوران آتشفشان وزوو (Vesuvius) زیر خروارها خاکستر مدفون شد و ساکنان آن جان خود را از دست دادند.

تیم تحقیقاتی باستان‌شناسی دانشگاه هلسینکی به سرپرستی «اوا ماریا ویتانین»، نقاشی‌ها و دیوارنویسی‌های شهر باستانی پمپی را مورد مطالعه قرار دادند.

باستان شناسان با شناسایی صدها شعار تبلیغاتی بر روی دیوارهای این شهر رم باستان معتقدند که ....

ادامه نوشته

اشکهای دختری که عکس سال شد

این عکس در مراسم تشیع شهید "صلاح عباس"، از شهدای انقلاب 14 فوریه بحرین گرفته شده است.

ناگفته نماند، به رغم مظلوم بودن انقلاب بحرین و سانسور کامل اخبار آن در رسانه های مختلف جهان، اما برخی رسانه های اروپایی در چند ماه اخیر این سانسور خبری را شکسته و به انتقاد از رژیم دیکتاتور آل خلیفه پرداخته اند ...

اشکهای دختری که عکس سال شد+عکس

نشریه "وال استریت ژورنال" ...

ادامه نوشته

مرد سرت رو بالا بگیر... از چی خجالت میکشی؟

مطالب ناب و خواندنی


مطلب اجتماعی



مرد سرت را بالا بگیر از چی خجالت میکشی؟



خجالت را باید کسانی بکشند که نان را از سفره تو دزدیده اند و حساب بانکی شان را در کشورهای دیگر پر کردند...

خجالت خجالت رو باید کسانی بکشن که هر لحظه فریاد عدالت عدالت سر می دن و غیر از ریا چیزی توی زندگی ندارن!
خجالت را ما باید بکشیم که به جای خرید کالاهای مرغوب کشور خودمون، جنس چینی می خریم و در هر سفر به جای اینکه برویم تا با آداب و رسوم و معماری و مدیریت گردشگری
کشورهای دیگه آشنا بشویم، سراغ بازارهای خرید می رویم و سرمایه هامون را به پای تولید کنند گان بیرونی میریزیم...
خجالت را ماباید بکشیم که تولید کننده کیف و کفش چرم در ایران برای فروش کالاهاش مجبوره که آنها را به ترکیه ببره تا مسافران ایرانی بیایند و کالاهای تولیدیش
را با قیمت خوب از بازارهای ترکیه بخرند!



متن کامل در ادامه مطلب



ادامه نوشته

دخترها به خواستگاری بروند یا نه؟

<a href="http://tehrankids.com/index.php?do=cat&category=women" title="بخش زنان">دختر</a>ها به خواستگاری بروند یا نه؟

 

این که دختران برای ازدواج پیش قدم شوند یا نه همیشه موضوعی بوده که یک عده مخالف جدی داشته و یک عده موافق جدی. هیچ وقت هم بین این دو گروه موافق و مخالف صلح برقرار نشده است!

واقعیت این است که ما نمی توانیم به طور قطع بگوییم دخترها پیشقدم بشوند یا نه؛ فقط می توانیم درباره یک گروه مشخص سنی صحبت کنیم. ضمن اینکه همین سوال، پنج سال قبل یا حتی 10 سال بعد جواب های متفاوتی داشته و دارد. بنابراین تا حدود زیادی گذشت زمان می تواند نگاه عمومی جامعه را به این قضیه عوض کند.
 
در حال حاضر پسرهای دهه 60 و 70 با دخترهایی روبه رو هستند که فردیت وسیع تری دارند.
یعنی چه؟ یعنی ما نسلی از زنان را داریم که...
ادامه نوشته

سکوت زنان و مزاحمین جسور

اگر تا دیروز اینگونه مزاحمت‌ها صرفا به خیابان‌های خلوت و گذرهای بی‌رهگذر و ساعات خاصی از روز و نهایتا به پیاده رو‌ها و مراکزخریدی که مرکز تردد بانوان بود محدود می‌شد، این روز‌ها مراکز فرهنگی، کتابخانه‌ها، ادارات، بیمارستان‌ها، شرکت‌های خصوصی و… نیز شاهد اشکال تازه‌ای از این مزاحمت‌ها هستند


شاید این روز‌ها مزاحمت‌های خیابانی کمتر شیوع دارد؛ نه از این باب که اینقدر جامعه اخلاق مدار و دین محوری شده‌ایم که کمتر شاهد این مقوله هستیم که اگر این طور بود این پلیس طرح امنیت اجتماعی، بخشی از کارش را به برخورد با مزاحمان نوامیس اختصاص نمی‌داد. بلکه از این بابت که به مدد حضور زنان در عرصه‌های مختلف اجتماعی این مزاحمت‌ها اشکال تازه‌تر و مدرن تری پیدا کرده است.

اگر تا دیروز اینگونه مزاحمت‌ها صرفا به خیابان‌های خلوت و گذرهای بی‌رهگذر و ساعات خاصی از روز و نهایتا به پیاده رو‌ها و مراکزخریدی که مرکز تردد بانوان بود محدود می‌شد، این روز‌ها مراکز فرهنگی، کتابخانه‌ها، ادارات، بیمارستان‌ها، شرکت‌های خصوصی و… نیز شاهد اشکال تازه‌ای از این مزاحمت‌ها هستند. دیگر لازم نیست کسی به خودش زحمت بدهد و ماشینش را سوار شود و در ساعات خاصی از روز، آن هم با این گرانی بنزین و سهمیه بندی و غیره و ذلک کلی وقت و انرژی صرف کند و پس از ساعت‌ها پرسه زدن در خیابان‌ها سوژه مورد نظر را شکار کرده و از طریق مزاحمت‌های خیابانی به روح بیمارش سر و سامان دهد. کافی‌ست مزاحم مورد نظر حداقل به یکی دوتا از اتاق‌های محل کارش سرک کشیده باشد و از حضور بانوان همکار آگاهی پیدا کند. آنوقت است که شکل تازه تری از مزاحمت شکل می‌گیرد.

از تهدید شدن از سوی مزاحمی که گاهاً مافوق هم محسوب می‌شود و یا ترس از دست دادن شغل که بگذریم معمولاً حیا و ترس از بی‌آبرویی و متهم شدن برای زنان مانع از گزارش آزار و اذیت‌ها و مزاحمت‌های محل کار می‌شود

شخصا معتقدم اغلب مزاحم‌های خیابانی آدم‌هایی هستند که ...

ادامه نوشته

زن دیگر ریحانه نیست؟!

طلافروش ! هرگز طلاها را در دسترس دیگران نمیگذارد!!!

انسان اشرف مخلوقات است، همه ی هستی برای بشر خلق شده است،خداوند زن و مزد را با هم به این دنیا فرستاده است، زن و مرد را آفریده تا در کنار یکدیگر آرامش پیدا بکنند و نقایص و کمبودهای فطری یکدیگر را پوشش دهند. آفرینش زن جزء شاهکارهای خلقت جهان است، خداوند بیشترین ظرایف را و بیشترین لطایف را ، هم در روح زن و هم در جسم زن به کار برده است. ولی چه بر سر این بشر آمده است که فاصله ی بین مرد و زن ، فاصله ای بین آسمان تا زمین شده است؟ در چند قرن اخیر جامعه ی جهانی ،بیشترین ظلم ها را به قشر زنان روا داشته است. در هیچ برهه ای از تاریخ زن، به این اندازه ،بی ارزش نبود.این بشر دو پا را چه شده است که میخواهد از امتیازات انسان بودنش به نفع حیوانیت بهره بگیرد!!؟ در این چند ساله چیزی بی ارزش تر از جنس مؤنث نبوده است.در این چند سال و چند قرن از زن به عنوان یک کالا و ابزار ، توسط قدرت طلبان ،بهره گیری میشود.در این چند قرن اخیر چه بر بشریت امده است که میخواهد برای بدست اوردن سود و منفعت زیاد از پیکر زنان هزینه کند؟

افق نیوز – جام :غرب با اینهمه ادعای روشنفکری بیشترین ظلم را به زنان کرده است.در هر مقطعی که غرب در فشار گیر میکرد از زنان مایه میگذاشت، وقتی در صدر اسلام مسلمین تا قلب اروپا پیش رفته بودند همین غربیها زنان را آموزش دادند تا بروند و بین مسلمین تَن فروشی بکنند و دست به هرزگی بزنند.همین غربیها کشور تایلند را به چاه دفع شهوت سربازانشان تبدیل کرده اند.امروز بیشترین دیسکو ها و مراکز فحشا در کشور تایلند وجود دارد و پایه گذار همه ی اینها همین غربیها هستند.آنقدر به جنس مؤنث ظلم کردند تا صدای خودشان هم در امد و مجبور شدن مکتب فمینیستی را براه بیندازند تا لااقل ذره ای از این افتضاحشان بکاهند.اصلا اگر عدالت را رعایت میکردند چه نیازی به فمینیست بود؟

زن ، امروزه در دست سیاستمداران و سرمایه داران به عنوان یک ابزار است تا بتوانند به مقاصد پلیدشان برسند. هر موقع میخواهند کالایی را تبلیغ کنند از همین زن هزینه میکنند.از لطافت زن، از جذابیت زن، از اندام زن و حتی از فطرت زن هزینه میکنند تا به هدفشان برسند.وقتی کالاهایشان در دستشان باد کرد یا مشتری به مغازه هایشان نیامد ....

ادامه نوشته

ازدواج اینترنتی( عشق و عاشقی های سایبری)

مطالب جالب و خواندنی و واقعی


مطلب اجتماعی


ازدواج و زندگی


ازدواج اینترنتی( عشق و عاشقی های سایبری)



 ازدواج به عنوان یکی از مهمترین رخدادهای زندگی انسان تلقی می شود از همین رو اینترنتی شدن روابط اجتماعی در جامعه امروز ایران به طرز ناباورانه ای بیان کننده
این واقعیت است که گپ و گفت ها و مراودات دوستانه در دنیای مجازی به شکل نگران کننده ای در حال تبدیل شدن به فرهنگی پذیرفته شده است.

 
با گسترش ابزارهای نوین ارتباطی بویژه اینترنت، آشنایی های اینترنتی با طراحی فضاها و اتاق هایی به این منظور شکل گرفت. بیشتر مشتریان این اتاق ها جوانانی هستند
که به دنبال همکلامی و آشنایی در این اتاق ها می گردند از طرفی جرقه ازدواج های اینترنتی نیز در همین اتاق ها با شستی های کیبورد زده می شود، اما این آشنایی
ها چقدر پایدار و ریشه ای هستند؟ آیا شرایط یک آشنایی استاندارد در این فضا فراهم می شود؟ مخاطرات این نوع آشنایی ها چیست؟

امروزه بشر استفاده از وسایل ارتباط جمعی چون اینترنت، ماهواره و رایانه را جزء لاینفک زندگی خود می داند.

دنیای جدید نیز شیوه نوین را برای زندگی می طلبد و از همین رو زندگی نسل جدید با نسل گذشته متفاوت شده است به طوری که بسیاری از افراد ترجیح می دهند امور روزمره
و گاه ضروری زندگی خود از جمله ازدواج و تجارت را از طریق اینترنت پیگیری کنند.

با نگاهی گذرا به دنیای اینترنت و تفحصی کوتاه در دنیای رایانه ای سایبر (sayber) مشخص می شود که چند ده سایت دوست یابی و همسریابی با امکانات منحصر بفردی چون
آلبوم تصاویر، تالارهای گفتگو و چت روم ها این زمینه را بوجود آورده اند که جوانان به سمت و سوی آشنایی های بی سرانجام کشیده شده بی آنکه از عواقب دردسرساز
آن آگاه باشند.

این روزها آشنایی های اینترنتی به یکی از مباحث مورد علاقه برخی جوانان تبدیل شده است که از این طریق حتی شریک زندگی آینده خود را پیدا می کنند.




برای خواندن کامل این مطلب زیبا و کاملا واقعی به ادامه مطلب بروید ،نظر من ،من با ازدواجهای اینترنتی کاملا مخالف می باشم


ادامه نوشته

سرنوشت تلخ یک دختر ایرانی

1587746444.jpg

عصرایران - خودش میگوید:"ایرانی ام دیگه، پوستم کلفته! هر کی دیگه جای من بود تا حالا صد دفعه مرده بود!"

مارال یکی از هزاران دختران ایرانی است که در خارج از کشور به عنوان کارگر جنسی به کار مشغول هستند. به دلیل بحرانهای مداوم اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و خانوادگی هرساله از ایران دختران و زنان بسیاری به خارج فرار میکنند. به این گروه باید تعداد دخترانی که به نام ازدواج، کار یا ... توسط خانواده هایشان به فروش میرسند و یا بوسیله باندهای کودک ربا به خارج از کشور آورده میشوند را افزود. بدشانس ترینشان پس از تجاوزهای مکرر، زنده زنده به قاچاقچیان اعضای بدن فروخته میشوند و آنها که زنده میمانند سرنوشت چندان بهتری ندارند.

بسیاری از بازارهای برده فروشی پاکستان و امارات مستقیما به حرمسراها فرستاده میشوند تا به ازدواج با مردانی که جای پدربزرگ آنها را دارند درآیند یا بدست قوادان میافتند و تا زمان زیبایی و جوانی مورد بهره کشی جنسی قرار میگیرند و پس از آن به کلفتی گمارده میشوند.

در این میان آنها که به کشورهای پیشرفته میآیند اگرچه به دلیل رعایت حقوق انسانی از شرایط ظاهرا بهتری برخوردارند ولی به دلیل نداشتن پول، نبود مدارک اقامت، ندانستن زبان و تنهایی سرگردان می مانند تا دست سرنوشت آنها را به کدام سو پرتاب کند.

چه بازارهای برده فروشی پاکستان، افغانستان یا امارات باشد و چه آژانس های مدرن اینترنتی سرویس های س*...*ی در کشورهای پیشرفته، همه جا جهانی بی تفاوت است که درآن پا اندازان بین المللی، گروههای خلاف کار و افراد بیرحم در سکوتی همدستانه در کمین نشسته اند. حکایت این دختران، داستان آشنایی است که همه کس میداند، با اینحال ناگفته ها بسیار است. با مارال به گفتگو می نشینیم....

ادامه نوشته

پیشنهاد رابطه جنسی دوست پسر و سردرگمی های دختر

مطالب جالب و خواندنی و تاسف بار


مطلب اجتماعی


پیشنهاد رابطه جنسی دوست پسر و سردرگمی های دختر



 آقا پسری با دختر خانمی قرار میذارن تا برای ازدواج همدیگرو بیشتر بشناسند، یکی از ترفندهایی که معمولا پسرها برای دستیابی به یک دختر بکار میگیرند بازگو کردن
جملات زیر است

 
تا به حال چندین مقاله درباره روابط دختر و پسر (روابط دوستی بین دو جنس مخالف) ارائه شده، اما متاسفانه به علت حجم بالای ایمیلهای دریافتی از سوی دختران و
پسرانی که در اینگونه دچار مشکل شده اند لازم دانستم تا مقاله ای جدید در این مورد آماده و در سایت درج کنم.

گامهای اولیه دوستی هایی که امروزه رواج دارند :

رابطه ای بر مبنای دوستی:

یک نگاه، یک پروژه دانشجوئی، محل کار، دانشگاه، مسیر رفتن به مدرسه، اتوبوس مترو تاکسی، اینترنت، خرید و فروش، اس ام اس اشتباه، خیابان، کوچه و ... به هر حال
در زمان و مکانی یا بر حسب اتفاق جرقه آشنایی زده میشود و به نوعی آغاز رابطه دوستی بین دو جنس مخالف. مسلما اول هر رابطه ای خوب است و ارتباطات زیاد. با گذر
زمان و به میان آمدن احساسات رنگ رابطه تغییر میکند چون دو طرف هدف مشخصی از رابطه دوستی ندارند عموما حجم بالای احساسات را در همان ابتدای رابطه بکار میگیرند
تا کم کم احساسات فی مابین دو طرف باعث وابستگی شود برخی ها این وابستگی احساسی را با دوست داشتن و عاشق شدن اشتباه میگیرند همچنان رابطه را ادامه داده تا این
وابستگی جای خود را به عادت کردن داده حرفهای تکراری و ...

رابطه بر مبنای شناخت بیشتر برای ازدواج (پیشنهاد رابطه جنسی از سوی پسر):

آقا پسری با دختر خانمی قرار می گذارند تا برای ازدواج همدیگر را بیشتر بشناسند، یکی از ترفندهایی که معمولا پسرها برای دستیابی به یک دختر بکار میگیرند بازگو
کردن جملات زیر است:

دوست دختر قبلی من بهم خیانت کرد، با من صادق نبود، تو با بقیه دخترها فرق داری، تو دختر پاکی هستی و من به خاطر پاکی تو رو انتخاب کردم.

اگر از این پسر بپرسی چرا شما را دوست دارد جوابهای زیر را خواهید شنید:

دوست داشتن که دلیل نمی خواد، نمیدونم چرا اینقدر دوست دارم، چون تو با بقیه دخترا فرق داری و ...

مدتی کم از رابطه به اصطلاح شناخت برای ازدواج می گذرد ادعای دوست داشتن دو طرف به میان می آید و پسر از دختر درخواست رابطه جنسی دارد. دلایلی که به میان می
آورند عبارتند از:

تو اگر من رو واقعا دوست داری باید این رابطه رو با من داشته باشی، تو منو درک نمیکنی من پسرم بهم فشار میاد اگر منو درک میکردی نیازهایم هم برات مهم بود، من
و تو متعلق به هم هستیم حتما که نباید اسممون تو شناسنامه هم باشه که بتونیم رابطه جنسی پیدا کنیم، قبل از ازدواج باید با هم رابطه جنسی داشته باشیم که بفهمیم
میتونیم پاسخگوی نیازهای جنسی هم باشیم یا نه، تو حتما منو دوست ندرای که پیشنهاد رابطه جنسیم رو رد میکنی.

این شرایطی است که متاسفانه دیر یا زود اکثر دختران در روابط دوستی با آن مواجه می شوند من قصد دارم تا با ارائه مطالب ذیل در این زمینه راهنمای این دسته از
دختران باشم.




ما نفهمیدیم آخرش مهندسیم یا روانشناس و یا ...هیچی لطفا به ادامه مطلب بروید و حتما این مغاله را تا آخر بخوانید و غول پسرها رو نخورید


ادامه نوشته

جامعه و مشکل زیبایی پرستی

مطالب جالب و خواندنی


مطالب اجتماعی


جامعه و مشکل زیبایی پرستی


 هر بار که وارد سرویس بهداشتی دانشگاه می شوم، دخترهایی را می بینم که مشغول درست کردن موها، آرایش کردن و گاهی غر زدن در مورد ظاهرشان هستند.

 
دخترها در مورد مسائل ظاهری بسیار انتقادی عمل می کنند و احساس می کنند که باید موهایی عالی، پوستی شفاف و کمد لباسی فوق العاده داشته باشند، حتماً باید لاغر
باشند. همه چیز برای آنها باید ایده آل باشد.

اما چرا این مسئله اینقدر اهمیت دارد؟




 

ادامه نوشته

دانشگاهی که ساعت تردد دختران دانشجو را به پدرشان پیامک می‌کند !!!

دانشگاهی که ساعت تردد <a href="http://tehrankids.com/index.php?do=cat&category=women" title="بخش زنان">دختر</a>ان دانشجو را به پدرشان <a href="http://tehrankids.com/index.php?do=cat&category=sms" title="پیامک ">پیامک</a> می‌کند

 

ريیس دانشگاه آزاد بروجرد همزمان با آغاز هفته خوابگاه‌ها، گفت: کلیه خوابگاه‌های دانشجویان دختر به داخل مجتمع امام خمینی(ره) انتقال داده می‌شود.
احمد سیف افزود: ...

ادامه نوشته

خداحافظي با کوکب خانم و دهقان فداکار

اين روزها مسئولان ارشد وزارت آموزش و پرورش با محوريت حاج بابايي، سکاندار
اين وزارتخانه به شدت در تدارک آغاز سال تحصيلي متفاوتي براي بيش از 12
ميليون دانش آموز ايراني هستند.

به نوشته روزنامه ابتکار آموزش
پرورشي‌ها از مهر امسال در حالي، در مدارس کشور را به روي دانش‌آموزان
ايراني مي‌گشايند که اين دانش‌آموزان بايد خود را براي درس آموزي در قالب
نظام جديدي با عنوان نظام آموزشي 6-3-3 مهيا نمايند.

اين اقدام بخشي از
برنامه‌هاي حاج بابايي و سند تدوين شده‌اش براي تحول بنيادين در آموزش و
پرورش کشور است. سندي که بر اساس آن قرار است علاوه بر تغيير نظام آموزشي
طي يک دوره 5-6 ساله محتواي تمامي دروس مقاطع مختلف تحصيلي هم به طور کامل
تغيير کند.

آنگونه که وزير آموزش و پرورش و معاونانش گفته‌اند؛ نسل
کنوني و آينده بايد با محتواها و سرفصل‌هاي تازه‌اي 12 سال تحصيل در مدرسه
را پشت سر بگذارند.

 به عبارت ديگر، کودکان و نوجوانان ايراني قرار
است براي هميشه با تصميم کبري، باز باران، کتاب خوب، دهقان فداکار، کوکب
خانم و... خداحافظي کنند و شخصيت‌ها و زندگي هاي ديگري براي آنان جايگزين
شود.

حميدرضا حاجي‌بابايي، وزير آموزش و پرورش روز گذشته سخنران پيش از
خطبه‌هاي نمازجمعه تهران بود تا رو در رو با والدين دانش‌آموزان ايراني از
برنامه‌هايش براي سال تحصيلي جديد و سال‌هاي آينده مدارس و دانش آموزان
کشور بگويد.

 او در سخنان خود از تغيير تمام کتب درسي طي 6 سال
آينده خبر داد و گفت: در حال حاضر 290 اقدام مهم در آموزش و پرورش طراحي
شده و در حال انجام است.وزير آموزش و پرورش به تدوين سند ملي آموزش و پرورش
که به عنوان سند تحولي اين وزارتخانه ناميده مي‌شود، اشاره کرد و افزود:
براي تدوين اين سند، صاحب‌نظران حوزه و دانشگاه بررسي و تبادل نظر کردند و
درنهايت پس از طي جلسات متعدد، به تصويب اعضاي شوراي عالي انقلاب فرهنگي
رسيد و در 22 آذر سال گذشته براي اجرا به آموزش و پرورش ابلاغ شد.

وي
با بيان اينکه مباني فلسفي سند تحول آموزش و پرورش برگرفته از آموزه‌هاي
قرآني، سيره پيامبر اعظم (ص) و ائمه معصومين (ع) است، اضافه کرد:...

ادامه نوشته

هر عادت بدی هم بد نیست

هر عادت بدی هم بد نیست

 در اینجا به 10 عادت بد که محققان می‌گویند ممکن است به نفع سلامت شما تمام شود، اشاره می‌کنیم:


1.نیشخند‌زدن:
بیشتر ما عاشق نیشخند زدن هستیم. مثلا وقتی با نیشخند در مورد ارتباط عاطفی یک همکار یا مجموعه‌ای از رفتارها و انتخاب‌های کسی اظهارنظر می‌کنیم. این نیشخند‌زدن‌ها نه‌تنها باعث می‌شود بیشتر در مورد خصوصیات افرادی که دوروبر ما هستند بدانیم، بلکه خندیدن با دیگران هورمون‌های مفیدی را در بدن آزاد می‌کند تا از استرس و اضطراب خلاص شویم و این، حس خوشایندی در ما به وجود می‌آورد.


2.افراط در مصرف قهوه:
اگرچه نوشیدن زیاد قهوه می‌تواند برای سلامت مضر باشد، ولی یک قهوه سبک و باکیفیت و گرم، می‌تواند مفید هم باشد. مصرف به اندازه و متعادل قهوه (نه بیشتر از 3 فنجان در طول روز)، باعث می‌شود کافئین، متابولیسم بدن را سرعت ‌بخشد و توان تحمل ورزش‌های روزانه را افزایش ‌دهد حتی ریسک ابتلا به سنگ‌های کلیوی را کاهش می‌دهد.

نتایج مطالعه‌‌ای که در موسسه درمانی هاروارد انجام گرفته، ثابت كرده است زنانی که بیش از 2 فنجان قهوه در طول روز مصرف می‌کنند، کمتر افسرده می‌شوند و حتی نوشیدن 3 فنجان قهوه در روز، خطر ابتلا به دیابت را کم می‌کند.


3.پرجنب‌وجوش بودن:
جنب‌و‌جوش معلمان مدرسه را عاصی می‌كند اما نتایج تحقیقات اخیر نشان می‌دهد این كار حداقل برای بزرگسالان سودمند است. جنب‌وجوش کمک می‌کند وزن اضافی بدن خود را کم کنید.


4.غرولند کردن:
غرولند‌ معقولانه و شایسته‌ نیست، اما مطالعه‌ها نشان داده که در موقعیت‌های معین ممکن است واقعا خوب هم باشد. براساس تحقیقی...

ادامه نوشته

زنان خیابانی به دنبال چه هستند؟

مشکلی زنانه بدون نوش دارو

یکی از مصادیق بارز فسادهای اجتماعی، حضور و ظهور زنان خیابانی در جامعه شمرده می‌شود . معضلی که این روز ها برای دیدن و پی بردن به وجود آن شاید لازم نباشد خیلی دقت کنیم و یا تنها شب ها و در خیابان های خاص شاهد آن باشیم . شاید اصلا دیگر صفت "خیابانی" واژه درخوری نباشد، چرا که شاید چنین فسادهایی دامنه خود را تا محیط های کار و فروشگاه ها و خیلی مکان های دیگر گسترده باشد .

دردی بدون نوش دارو

نطفه این فساد اجتماعی به شکل بارزی در دل مشکلات اقتصادی شکل می گیرد، اما عوامل دیگری نیز هستند که در رشد و بالندگی آن موثرند. کاهش میزان ازدواج و افزایش طلاق که هر دو ریشه‌ای در مشکلات اقتصادی دارند از عوامل بسیار موثر در پدید آمدن چنین فسادی هستند. هرچند باید گفت فقدان برخی زیرساخت‌ها و ریشه های عمیق فرهنگی و اجتماعی نیز به آن دامن زده و آن را با درخشش فراوانی در معرض دید همگان قرار داده است.

بعضی از زنان و دختران امروز به خصوص در کلان شهرهایی همچون تهران با زیرپاگذاشتن عفت و ریشه های دینی و مذهبی خود پا از حدود قراردادها و حریم های اجتماعی فراتر گذاشته و به نحوی سعی در رفع نیازهای شخصی خود دارند. خوشایند نیست، ولی باید بدانیم یک نمونه از این موارد هنگامی است که به دلیل کاهش میزان ازدواج و افزایش طلاق، برخی زنان برای ارضای نیازهای عاطفی و یا مالی، سعی می کنند با عرضه جنسیت خود - یعنی تنها چیزی که برای آنها باقی مانده - مسائل خود را حل کنند. البته گسستگی و سستی تار و پودهای فرهنگی نیز باعث شده وقاحت اینچنین مسائلی از بین برود. طوریکه در برخی موارد به وضوح شاهد مفاسدی از این قبیل هستیم .

متاسفانه این معضل، امروز همچون گذشته یک درد نهفته در بطن جامعه نیست بلکه سرطان بدخیمی است که در سراسر پیکر جامعه ریشه دوانده و بسیاری از شبکه های فرهنگی و اجتماعی و دینی اجتماع امروز ما را متلاشی کرده و می رود تا کل اندام جامعه را فلج کند. چهره امروز جامعه ما، همان چهره دیروز نیست که بتواند تمام دردها و مشکلاتش را درون خود نگه دارد و آنها را بروز ندهد. اینگونه فسادها امروز با درخشش قابل توجهی رخ نموده اند و صورت جامعه را تحت تاثیر قرار داده اند .

اما آنچه که باید امروز به آن توجه کنیم، ...

ادامه نوشته

یک عروسی غیر تجملی چقدر آب می خورد؟

به گزارش ایران، بر اساس این محاسیه برخی هزینه ها به شرح زیر است:

*کمترین هزینه رهن یک واحد کوچک دو نفره در یک محله متوسط و با امکانات معمولی 30 میلیون تومان است. این طور تعیین هزینه بسیار خوشبینانه است چرا که الان بیشتر صاحبخانه ها علاقه عجیبی به دریافت کرایه دارند تا پول پیش.

*قیمت حلقه معمولی بدون نگین از حدود 500 هزار تومان شروع می شود به بالا

*کمترین هزینه برای خریدسرویس طلا شامل گردنبند، دستبند، گوشواره و در مواردی انگشتر  5 میلیون تومان است. در این مورد قیمت حداکثری وجود ندارد که سرویسهای جواهری ساخته میشوند که گاهاً قیمتهای نجومی و سر به فلک کشیده دارند.

*حداقل قیمت برای خرید یک آینه و شمعدان روکش نقره ...

ادامه نوشته

يك سوم سال 91 تعطيل است

به گزارش آفتاب، از اول فروردين ماه سال جاري تا بيست و نهم
اسفند ماه تنها 21 روز تعطيل رسمي وجود دارد اما محاسبه روزهاي جمعه و
تعطيلات اداري روزهاي پنجشنبه و آن چه در روال معمول روزهاي بين دو تعطيلي
نامبرده مي‌شود نشان مي‌دهد كه ميزان تعطيلات اداري سال جاري به نسبت كل
روزهاي سال بيش از يك سوم روزها را تشكيل مي‌دهد.

بر اساس این گزارش
، 52 روز جمعه و 52 روز پنجشنبه در سال 91 وجود دارد. روزهاي چهاردهم و
پانزدهم خرداد ماه كه تعطيل رسمي هستند به ترتيب يكشنبه و دوشنبه‌اند از آن
جا كه روز شنبه روز كاري است اما...
ادامه نوشته

گزارش افشاگرانه پشت پرده دوبله سریال های ماهواره ای در ایران

مطالب جالب و خواندنی

مطالب اجتماعی


گزارش افشاگرانه پشت پرده دوبله سریال های ماهواره ای در ایران


 باورش سخت است، اما سریال هایی که شبکه های آن ور آبی برای جذب مخاطب ایرانی با دوبله فارسی پخش می کردند همین جا در تهران و بغل گوش مان دوبله و به آن ور آب
فرستاده می شد.

 
بعد از پلمپ دفتر دوبله سریال های فارسی وان، اسفندماه امسال خبر پلمپ یکی دیگر از همین مراکز هم به گوشمان رسید. جایی که با مجوز از وزارت ارشاد برای دوبله
انیمیشن، سریال های شبکه های ماهواره ای را دوبله می کرد. چند تا از دوبلورهای متنبه شده این موسسه، اطلاعات شان را در اختیار ما قرار دادند تا گزارشی شود برای
اطلاع شما!

یک ساختمان سه طبقه (با احتساب هم کف) با نمای آجر سه سانتی با یک در آبی بزرگ که به جای قفل، دستگاه ردیابی اثر انگشت دارد. نزدیک در که می شوی یا باید زنگ
بزنی و با نگهبانی حرف بزنی، یا اثر انگشتت برای دستگاه قابل شناسایی است و می توانی به راحتی وارد شوی. انگشت را که نشان بدهی در آهنی بزرگ باز می شود. یک
راهروی کوتاه تاریک را که رد کنی به راه پله می رسی. راه پله ها عریض هستند. اگر تازه وارد باشی حتما از روی کنجکاوی به سقف و گوشه و کنار راه پله نگاه می کنی.
آن وقت حتما دوربین های مداربسته را می بینی و از خودت می پرسی: «مگه اینجا کجاست؟؟».

همه جا با لامپ روشن شده و نوری از بیرون وارد نمی شود. پنجره ها را آکوستیک کرده اند و کاملا جلویشان را برای جلوگیری از نفوذ نور و صدا بسته اند. انگار که
وارد زندان آلکاتراس شده باشی! همکف، نگهبانی است. با دو تا جوانک نگهبان که دارند از در مراقبت می کنند! طبقه دوم اتاق مدیریت قرار دارد. اگر خبرنگار باشی
و برای فضولی آمده باشی، تو را به طبقه دوم راهنمایی می کنند و نمی گذارند جای دیگری بروی. مگر اینکه نفوذی باشی و بتوانی در آن ساختمان جولان دهی! از کناره
راه پله ها که به سمت پایین روی، زیرزمین است. جایی که برخلاف همه زیرزمین های دیگر پر از آت و آشغال نیست. اتفاقا اتاق هایی دارد که بسیار مجهزند. فقط هم کارکنان
حق رفت و آمد دارند. اینجا یک مرکز معتبر دوبله است. جایی که نامش برای خیلی ها آشناست. راه پله ها را بالا می روی و به طبقه سوم می رسی. جایی که دیگر باید
کارت را شروع کنی.

تازه کارها!

سال 85 اولین باری بود که با چند تا نوجوان همسن و سال به این ساختمان آمدیم. یک سال پیش، از طریق آگهی فهمیدیم اینجا کلاس های دوبله برگزار می شود. با چندتا
از دوستان که همه سودای دوبلوری داشتیم ثبت نام کردیم. تست اول را دادیم. کل شرکت کننده ها 170-180 نفری بودند. از بین این جمعیت، فقط 70-80 نفر انتخاب شدند.
ما هم جزو همان ها بودیم. قبول شدن راحت نبود. حدود 6 ماه طول کشید. چند هفته ای کلاس های تئوری را سپری کردیم تا اینکه برای کار عملی آماده شدیم.

به اتاق های دوبله می رفتیم و انیمیشن های معروفی را دوبله می کردیم. البته دوبله که نه. فقط در همان حد تولید صدای جمعیت و اینها! سال 88 بود که داشتند انیمیشن
«آلفا و امگا» را دوبله می کردند و ما را هم صدا کردند. خوشحال بودیم که می خواهیم یک انیمیشن پدر و مادردار دوبله کنیم. ولی این بار هم باز فقط صدای جمعیت
درآوردیم! تازه کار بودیم و به خیال خودمان داشتیم دوبله یاد می گرفتیم. روال بر همین بود تا اینکه کم کم دیگر از انیمیشن خبری نبود. سریال هایی آوردند که نمی
دانستیم برای کجاست و قرار است از کجا پخش شود. ولی نکته جالبش این بود که مای تازه کار، که تا دیروزش فقط صدای جمعیت درمی آوردیم الان دیگر می توانستیم به
جای شخصیت اول هم حرف بزنیم.




بقیه در ادامه مطلب ،حتما بخوانید


ادامه نوشته

از حذف سنگسار تا مجازات جایگزین حبس

جالب و خواندنی

مطلب اجتماعی

از حذف سنگسار تا مجازات جایگزین حبس

 قانون جدید مجازات اسلامی که برای اجرا در انتظار ابلاغ رئیس جمهور است در حالی به تصویب مجلس و شورای نگهبان رسید که کارشناسان آن را منعطف و علمی تر از قانون
قبل می دانند. حذف سنگسار، رای جایگزین اعدام برای محکومان زیر 18 سال و مجازات جایگزین حبس از مهمترین تغییرات آن است ...

 
نخستین قانون مجازات در ایران دیماه سال 1304 به تصویب رسید. این قانون 289 ماده داشت که طی سه مرحله تصویب شد. پس از پیروزی انقلاب سه قانون حدود و قصاص، دیات
و کلیات در سال 1361 به تصویب رسید و به صورت آزمایشی برای مدت پنج سال به مرحله اجرا در آمد. سه قانون مذکور در سال 70 با اصلاحاتی در یک قانون جمع شد. قانون
مجازات اسلامی مشتمل بر کلیات، حدود، قصاص و دیات در مرداد 1370 به تصویب کمیسیون امور قضائی و حقوقی مجلس شورای اسلامی رسید و مجمع تشخیص مصلحت نظام موافقت
خود را با نظر مجلس اعلام کرد و قانون به مدت پنج سال اجرا شد. در سال 75 قانون تعزیرات و مجازاتهای بازدارنده به قانون مجازات اضافه شد و مدت اجرای آن برای
10 سال دیگر تمدید شد.

سرانجام سال 86 برای تصویب یک قانون جامع، لایحه مجازات اسلامی شامل کلیات، حدود، قصاص و دیات از سوی قوه قضائیه تهیه و به دولت فرستاده شد. پس از تصویب این
لایحه در دولت، آذر سال 86 لایحه به مجلس فرستاده شد.

قانون مجازات اسلامی پس از چند سال بحث و بررسی در مجلس هشتم، بهار امسال به شورای نگهبان ارسال شد و در نیمه پاییز هم با ایراداتی به مجلس برگردانده شد. سرانجام
دیماه امسال سخنگوی شورای نگهبان از تائید آن خبر داد.

کارشناسان معتقدند این قانون مترقی تر از قانون قبلی است و اغلب مشکلاتی را که در قانون قبلی وجود داشت رفع کرده است. حذف سنگسار در مورد محکومان زنا و لواط
، الزام نسبی دادگاه ها به رای جایگزین اعدام برای محکومان زیر 18 سال، تقسیم بندی مجازاتها به هشت درجه و ورود مباحثی چون نظام نیمه آزادی، آزادی مشروط و طبقه
بندی مجازات های تعزیری و تعیین مجازاتهای مختلف به تناسب درجه آن از مهمترین تغییرات در قانون جدید است.

جزئیات قانون جدید مجازات اسلامی:



 

ادامه نوشته

چرخ زندگی تان خوب می چرخد یا بد؟ آرام است یا تند؟

آیا چرخ زندگی من خوب می چرخد ؟ این سئوالی است که هر چند یک بار از خود پرسیده ایم  یا شاید سئوالی باشد که از یکدیگر می پرسیم اما شاید سوال مهم تر این است که چه عواملی  را باید در  جواب  دادن به این سئوال مدنظر داشت .این مقاله به چگونگی چرخه زندگی و حرکت آن به سمت جاده آرامش و زندگی شاد می پردازد.

الگوی چرخ زندگی
الگوی چرخ زندگی به دایره ای که به  8  قسمت مساوی تقسیم شده است اتلاق می شود که که هر یک از این قسمت ها به بررسی یک بعد از زندگی می پردازد .  مطابق شکل کار و درآمد مالی ،  سلامتی، تفریح و سرگرمی ، عشق، خانواده ، یادگیری و رشد  ، معنویّت ، دوستان و ارتباطات  قسمت های مختلف این دایره را تشکیل می دهند. 
 
شما به هر قسمت از زندگی تان پس از بررسی نمره 0 نا 10 را می دهید و سپس خانه های مربوط به آن را متناسب با نمره نقطه گذاری می نمایید ، پس از اتصال نقطه ها به هم چرخ زندگی خود را به دست خواهید آورد.مثلاً تصویر زیر چرخ زندگی فردی است که از لحاط مالی و رشد و یادگیری و خانواده موقعیت مناسبی دارد ولی...


ادامه نوشته

داستان واقعی زندگی یک خانواده با 21 فرزند

به گزارش مشرق، ماشاءالله آذرفر رئیس اتحادیه کامیون داران در دوران پیش از انقلاب همراه همسرش چنین کردند و مثل یک پدر و مادر خوب از این بچه ها مراقبت کردند. در این خانه بزرگ که پس از انقلاب مصادره و بیمارستان شد این بچه ها با پدر و مادر زندگی می کردند، صبح زود بیدار می شدند، ورزش دسته جمعی می کردند، آنگاه همگی به مدرسه می رفتند و عصر که بر می گشتند گاه با صلح و صفا و گاه در منازعه و رقابت به نوشتن درس و مشق های خود می نشستند.

اکنون یک از آنها، آری یکی از آنها با نام حسن رحیم پور که سال 1330 به دنیا آمده داستان و حکایت زندگی این خانواده را نوشته است.

آغاز داستان از بازگشت او از سربازی و دیدار مادر است؛ حکایت دلتنگی‌ها و نگرانی ها و اندک اندک وارد این زندگی شده و حکایت تک تک بچه ها و سرنوشت آنها را بیان می کند. همین طور حکایت سکینه خانم که مستخدم خانه و یاور بچه ها بوده است.

هر فصل اختصاص به فرزندی دارد، علی که بعدها شهید شد و دیگری که اعدام گشت و سومی که .....

نگارش کتاب داستانی است، اما تمامی اسامی افراد و مکانها واقعی است. به تصویر کشیدن یک زندگی، به سبک و سیاق روایی و داستانی. اما همه چیز واقعی است، ضمن آن که روایی است.

داستان زندگی این خانواده ...

ادامه نوشته

بهترين خودروها در ايران از ديد مردم

به گزارش مشرق به نقل از ایسنا، براساس آخرين تحقيقات انجام شده، در بين خودروهاي كمتر از 10 ميليون تومان، ام وي ام 110 با كسب 658 امتياز از مجموع هزار امتياز در نظر گرفته شده، بيش‌ترين ميزان رضايتمندي مشتريان را به خود اختصاص داده است.

در اين گروه خودروهاي روآ با 620 امتياز و سايپا111 با 613 امتياز از مجموع هزار امتياز مربوط به رضايت مشتريان در رده‌هاي دوم و سوم قرار دارند.

سايپا 131 با 607 امتياز، سايپا141 با 605 امتياز، سايپا131 با 602 امتياز و سايپا صبا با 597 امتياز در رده‌هاي بعدي اين جدول قرار گرفته‌اند.

* بين 10 تا20 ميليون تومان؛ پژو206 اس.دي و تندر90


طي مصاحبه‌هايي كه با حدود 33 هزار و 500 نفر از خريداران خودروها صورت گرفته است، در نيمه نخست امسال مشتريان از ميان خودروهايي با قيمت بين 10 تا20 ميليون تومان، بيشترين ميزان رضايت را از 206 اس دي داشته‌اند و به آن 734 امتياز داده‌اند.

پس از اين خودرو، تندر90 پارس خودرو با 733 امتياز، ‌پژو207 با 725 امتياز‌، تندر90 ايران خودرو با 719 امتياز و پژو 206 با 714 امتياز در رده‌هاي دوم تا پنجم قرار دارند.

ام وي ام 530 با 691، ريو با 688، سورن با 686، سمندEF7 با 672 و سمندLX با 660 امتياز رتبه‌هاي پنجم تا دهم جدول را به خود اختصاص داده‌اند.

چري ويانا با 656 امتياز،‌ سمند SE با 648 امتياز، پژو پارس با 641 امتياز، پژو405 با 637 امتياز و ‌تيبا با 630 امتياز در ديگر رده‌هاي اين جدول قرار دارند.

خودروهاي لوبو و ليفان 520 نيز از ديگر محصولات زير20 ميليوني هستند كه در اين نظرسنجي اظهارنظري درباره آن‌ها به ثبت نرسيده است.

* بين 20 تا30 ميليون تومان؛ مگان


اما ....
ادامه نوشته

در زمستان چه آهنگ‌هایی گوش کنیم؟/ پیشنهادهایی از زبان ستاره‌های موسیقی

در زمستان چه آهنگ‌هایی گوش کنیم؟/ پیشنهادهایی از زبان ستاره‌های موسیقی

 

روزهای برفی تصویرهای همیشگی اش را در ذهن آدم ها دارد. خیلی ها تصویر تماشای برف را از پشت پنجره، در حالی که روی صندلی راحتی ولو شده اند و فنجان قهوه یا چای دلچسبی در دست دارند. بر هر چیز دیگری ترجیح می‌دهند و روزهای برفی شان را با همین لحظه ها سپری می‌کنند و خوش اند.

عده ای در تصویرهای ذهنی شان سراغ برف بازی می‌روند و هیجان لیز خوردن از ارتفاعات را به سکوت و آرامش پشت پنجره ترجیح می‌دهند و با جیغ و داد و هیجان، روزهای برفی شان را می‌گذرانند.

در این بین بعضی ها تصویری را دوست دارند که لباس گرم بپوشند و در خیابان های سفید و خلوت قدیم بزنند. دسته آخری «رمانتیک»های احساساتی ای هستند که این روزها تعدادشان اگر نگوییم زیاد شده، کم هم نیست و اگر حواسمان را بیشتر به دور و برمان بیندازیم، آنها را می‌بینیم که در لاک خودشان فرو رفته اند و معلوم نیست ذهنشان در چه دنیای گیر کرده و مشغول است. «پیشنهاد موسیقی برای روزهای زمستانی» شامل همه این تصویرها می‌شود.

یعنی در شهر شرایطی موسیقی می‌تواند متن این تصاویر را زیباتر کند؛ روزهایی که در راهند و نم نمک سر و کله شان پیدا می‌شود. شما جزو هرکدام از این سه دسته که باشید، می‌توانید از این پیشنهادها نهایت استفاده را بکنید؛ چه زمانی که پشت پنجره اید و خیره در یک سپیدی بی انتها، به همه روزهای گذشته و پیش رویتان فکر می‌کنید، چه زمانی که در اوج برف بازی به سر می‌برید و چه زمانی که پیاده در خیابان های متروک شهر صدای «قرچ، قرچ» برف، حالی به حالی تان می‌کند واز خود بیخود.

در این هوای سرد، یک نفس عمیق و جانانه بکشید و سراغ این پیشنهادهای برفی بروید. پیشنهادهایی از طرف ستاره های پاپ در آستانه فصلی سرد... حسابی که هوایی شدید، انتخاب کنید و از آنها لذت ببرید. نوش جانتان...

رضا صادقی
قطعات و کارهای زیادی هستند که خود من در این فصل ناخودآگاه سمتشان می‌روم و با آنها حس خوبی دارم. خیلی هایشان را نمی‌توانم به تو بگویم ولی قطعا فکر می‌کنم که...

ادامه نوشته

ازدواج های ... و عجیب ترین مهریه ها

مهریه درازدواج سنتی است که میان ایرانیان و البته مسلمانان، ریشه های دینی و عرفی دارد.

نگاه دین آن را به عنوان امری ثابت ملحوظ داشته وعرف هرجامعه شکلی خاص به آن بخشیده است. از طرفی کارکرد هر سنت تاجایی دوام می یابد که بتواند نسبت خود را با شرایط و موقعیت های جدید تعریف و حفظ کند.

همچنین شرایط وتحولات برنوع کارکردها موثر بوده وقابلیت تغییررا بوجود می آورد.

مهریه در ازدواج به عنوان هدیه ی مرد به زن از جمله سنت هایی است که دراین سال ها تاحدودی کارکرد اصلی خود به عنوان عامل استحکام زندگی مشترک (مادی،معنوی) از دست داده ودرمیان تغییر معیارهای ازدواج برای عده ای، خود را به عنوان عامل تامین خلاهای احساسی، شخصیتی و اجتماعی معرفی کرده است.

"نیاز به متفاوت بودن" در برابر پررنگ شدن جنبه های فردی نیازهای افراد، شاید ازجمله مهمترین علل اجتماعی برای بوجود آمدن چنین مسئله ای باشد.

وقتی دختر جوانی ...

ادامه نوشته

بی فرهنگی هایی که برخی زرنگی می پندارند

مطالب جالب و خواندنی و کاملا واقعی

مطلب اجتماعی

یک مطلب کاملا واقعی و بسیار زیبا و خواندنی از گروه نابترینها

بی فرهنگی هایی که برخی زرنگ می پندارند

 معنای واژه های "زرنگی" و "آدم زرنگ" می تواند از تعابیر مختلفی برخوردار باشد. گاهی اوقات "زرنگی" به ذکاوت و استعداد در انجام موفقیت آمیز کارها اطلاق میگردد
و گاهی نیز به توانایی های ذهنی و جسمی.

 
متاسفانه در اندیشه برخی از مردم به اشتباه این دو واژه به معنای زیر پا گذاشتن حقوق دیگران، رعایت نکردن قانون و نادیده گرفتن آداب اجتماعی در نظر گرفته می
شود.

در ادامه به 11 عملی که بعضی افراد از آن تعبیر به "زرنگی" میکنند اشاره می کنیم:



 

ادامه نوشته

برده فروش

مطالب خواندنی

مطلب اجتماعی

شعر و ادبیات

یک مطلب واقعی از گروه نابترینها

برده فروش

باز هم برده فروش، باز تکرار زمان

باز تاریخ کثیف، باز تکرار زمان

آی ای مردم شهر کودکم را بخرید

این حراجی ست بزرگ، زیر قیمت ببرید

همگان جمع شوید دور نادانی من

مبلغی ثب کنید روی زندانی من

دخترم خوشحال است، اشکهایش بازیست

نگرانش نشوید، او به کارم راضی ست



 

ادامه نوشته

خاطرات یک دختر فراری

مطالب خواندنی

مطلب اجتماعی

یک مطلب تاسف بار از گروه نابترینها

خاطرات یک دختر فراری  

یک سالگی : از اون موقع ها چیزی خاطرم نیست ، اما مامان میگه من بچه ی بداخلاقی بودم ، همیشه اخم می کردم و به هیچکس لبخند نمی زدم اما تا صورت بابا رو می دیدم

یا گرمی دست هاش رو احساس می کردم لبخند می زدم .  

دو سالگی : مامان میگه اولین کلمه ای که به زبون آوردم بابا بود . اون موقع نزدیک به یه هفته بود که بابا نیمده بود خونه و برای دیدن مادربزرگ بیمارم به روستای

محل تولدش رفته بود . من هر ساعت برای دیدنش لحظه شماری می کردم . یه شب که روی پاهای مامان دراز کشیده بودم و مامان واسم لالایی می خوند اشک تو چشمام جمع شد

و اولین کلمه را به زبون آوردم . 

سه سالگی : اوایل دی ماه بود و هوا وحشتناک سرد . من از صبح تب و لرز گرفته بودم ، مامان و خانم همسایه با استفاده از انواع داروهای گیاهی سعی کردن دمای بدنم

رو پایین بیارن اما تمامی سحر و جادوهای گیاهی اون ها که از نظر خودشون از صدتا دکتر و داروی شیمیایی بهتر افاقه می کرد هیچ تأثیری در بهبود حال من نداشت هیچ

، از بس گیاه بدبو به خوردم دادن پنج شش بار ( با عرض معذرت) حالت تهوع بهم دست داد و ...  ساعت نه شب بود که حالم وحشتناک وخیم شد . بابا زودتر از همیشه به

خونه برگشت ، چون بارون شدید می بارید او و همکارانش نمی تونستن کار کنن ، به خاطر همین کار رو تعطیل کردن و برگشتن خونه پیش انوادهاشون . بابا از مامان جویای

حال من شد و وقتی دستش رو روی پیشانی ام گذاشت تعجب کرد . درست یادم نیست چی شد اما خوب یادمه که بابا منو بغل کرد ، هرچی مامان بهش گفت بذار فردا صبح ، الان

هوا سرده . تو این بارون میخوای کجا بری ؟ فکر خودت نیستی فکر این بچه باش . تا برسی درمونگاه از سرما یخ می زنه . اما بابا توجه نکرد . با اینکه بارون و تگرگ

شدیدی بود اما من هیچی حس نکردم ، حتی یک قطره آب هم بهم نرسید اما هر چند لحظه یک بار که چشمامو باز می کردم و به بابا نگاه می کردم می دیدم که از لحظه ی قبل

خیس تر شده .اون روز دکتر گفت شانس آوردین که زود رسوندینش بیمارستان ، اگه تا صبح به امید خوب شدن دست رو دست می گذاشتین بچه از دست می رفت . 

چهار سالگی : من ناخن های تیزی داشتم ، با اینکه هر دو هفته یک بار به زور مامان کوتاهشون می کردم اما با سرعت نور رشد می کردن . یه روز که دوستم دفتر نقاشیم

رو خط خطی کرد با هم درگیر شدیم . او موهای منو کشید منم با تمام قدرت با ناخن های تیزم گونه اش رو چنگ زدم . از شدت ضربه ی من صورتش غرق خون شد . مادر دوستم

که خانم زبان درازی بود چادرش را به سر کرد ، دست دخترش رو گرفت و اومد در خونه ی ما . چنان داد و فریادی راه انداخت که نگو . من رو مقصر مطلق قلمداد کرد و

دختر لوسش که باعث دعوا شده بود رو مظلوم . انگار فراموش کرده بود که دخترش مقداری از موهای منو کنده بود . همه ی همسایه ها جمع شده بودن ، مامان که تا اون

روز هیچکس با صدای بلند باهاش حرف نزده بود نزد مادر دوستم بسیار شرمنده بود و از دست من عصبانی . سرش رو پایین انداخته بود اما زیرچشمی به من که گوشه ی چادرش

رو چسبیده بودم و خودم رو پنهان کرده بودم نگاه می کرد .  اون روز اولین بار بود که از مامان کتک خوردم . مرتب می گفت دختره ی نیم وجبی ببین چجوری آبروم رو

تو در و همسایه بردی ؟    در اثر ضربه ای که مامان به گونه ام زد اشک تو چشمام سرازیر شد ، بدون اینکه شام بخورم رفتم تو اتاق پتو را روی صورتم کشیدم و بی صدا

گریه کردم . منتظر بودم مامان یا یکی از آبجی هام بیان منت کشی اما عین خیالشون نبود . همه شام خوردن و بعد هرکس رفت سراغ کار خودش . انگار نه انگار که من وجود

دارم . هرچند لحظه یک بار یکی از اون نامردها وارد اتاق می شد ، چیزی برمی داشت و دوباره بیرون می رفت . انگار من اون وسط عروسک زشت و بو گندویی بودم که هیچکس

دوستم نداشت . شاید اگر بچه ی یک خانواده ی دیگه بودم اوضاع بهتر بود . شاید اگه مامانم ، مامان دوستم بود و از حق من دفاع می کرد من الان انقدر ناراحت نبودم

.    بابا مثل همیشه یازده شب برگشت خونه . از اینکه من کاملا ً ساکت بودم و به ظاهر خوابیده بودم تعجب کرد و از مامان علت رو پرسید . مامان برای اینکه ناراحت

نشه بهش گفت : خسته بود ، زود خوابش برد .    از حرف مامان بدم اومد . چرا بیخود دروغ می گفت ؟ چرا راستش رو نمی گه ؟    از بس غلط خوردم و پاهایم رو به زمین

کوبیدم بابا یه چیزهایی دستگیرش شد . خواهر بزرگم ماجرا رو واسش تعریف کرد . بابا قبل از اینکه شام بخوره اومد طرفم و منو بغل کرد . با ترفند خاصی منو از ناراحتی

بیرون آورد . شکمم که از گرسنگی درد شدیدی داشت با اصرار های بابا برای خوردن غذا کمی پر شد . اول بابا اصرار کرد که باهاش غذا بخورم اما من ناز کردم . چهار

بار اصرار کرد ، دیگه تو معذورات قرار گرفتم و برای اینکه رویش رو زمین نندازم قرار شد یه لقمه بخورم اما من تا آخرین دانه ی برنجی که در بشقاب بود رو خوردم

.  

پنج سالگی : با مامان رفته بودم بازار . مامان میخ واست گوشت و مرغ بخره ، انقدر التماس کردم که راضی شد منو با خودش ببره . قصابی شلوغ بود و من بی حوصله . از

مامان اجازه گرفتم برم پشت ویترین اسباب بازی فروشی کناری و اباب بازی ها رو نگاه کنم . پشت ویترین عروسک بود که خیلی ازش خوشم اومد . عروسک بین عروسک بتمن

و یه آدم آهنی قرار داشت . چشماش آبی بودن و موهاش طلایی . عروسک به من زل زده بود . با اینکه دوتا دختر دیگه هم پشت ویترین ایستاده بودن اما عروسک به من خیره

شده بود . چشم از من بر نمی داشت . با چشم هاش از من خواهش می کرد که از کنار بتمن و آدم آهنی خشن نجاتش بدم . شب ها که فروشنده می رفت خونه و مغازه تعطیل می

شد بتمن و آدم آهنی به جون عروسک می افتادن و کتکش می زدن . آشفته بودن موهای سرش به خاطر همین بود و قرمز بودن گونه هایش به خاطر شکنجه های ظالمانه ی اون دو

. خودش بهم گفت که توپ رونگی های پایین هم خودشونو به سر و صورتش می کوبوندن . از همه بدتر اینکه اون دوتا عروسک باربی که گوشه ی دیگه ای از ویترین قرار داشتن

که به خاطر زیبا بودن و باربی بودنشون به عروسک بیچاره تیکه می انداختن . خیلی دلم برای عروسک سوخت . دخترکی از مغازه بیرون اومد که یه عروسک لنگه ی عروسک مورد

علاقه ی من تو دستش بود . پریدم تو مغازه و مغازه دار پرسیدم : بازم از این عروسک دارین ؟   فروشنده جواب داد که اونی که تو ویترینه آخریه .    مامان اومد دنبالمو

و منو از مغازه بیرون برد . بهش التماس کردم : مامان تو رو خدا این عروسک رو واسم بخر.    مامان جوابم رو نداد و به زور منو دنبال خودش کشوند . وقتی رسیدیم

خونه دوباره قهر کردم . من اون عروسک رو می خواستم .    وقتی بابا اومد خونه و دلیل ناراحتی منو فهمید لبخند زد و از خونه بیرون رفت . یک ساعت بعد با یه عروسک

برگشت . اون عروسکی که من می خواستم نبود اما خب یه عروسک بود و خیلی خوشگل و دوست داشتنی و مامانی بود که من دوستش دارم . 

شش سالگی : از دوستام شنیده بودم که روز تولد هرکس مخصوص همون آدمه . همه باید بهش کادو بدن و مثل شاهزاده خانم ها باهاش رفتار کنن . اون روز جمعه تولد من بود

. تو خونه هرکس به انجام کارهای روزانه اش مشغول بود . مامان داشت نهار درست می کرد ، آبجی ها درس می خوندن ، بابا هم تازه از سر کار برگشته بود و بی نهایت

خسته بود . به محض اینکه سرش رو روی بالش گذاشت خوابش برد .    من رفتم پیش مامان و پرسیدم : مامان امروز چه روزیه ؟   مامان که مشغول آبکش کردن برنج بود اصلا

ً توجه نکرد : برو کنار آبجوش نریزه روت .     دوباره سوالم رو تکرار کردم اما به جای جواب دلخواهم شنیدم : آخرین مهلت شهریه ی دانشگاه خواهرته .     با ناراحتی

بهش یادآوری کردم که روز تولدمه . مامان از دستم عصبانی شد سرم داد کشید . دوباره بغض کردم و رفتم تو اتاق . یک ساعت بعد بابا بهم گفت آماده شو تا با هم بریم

پارک .     با خوشحالی بلند شدم و آماده ی رفتن شدم . اول تاب بازی کردم ، بعد سرسره و بعد اسباب بازی های دیگه . خیلی بهم خوش گذشت . تا بعد از ظهر بازی کردم

. مامان نهار رو فرستاد پارک . خستگی تو چشمای قرمز بابا تابلو بود اما اصلا ً به روز خودش نمی آورد و فقط به من لبخند می زد . انگاز چیزی جز خوشحالی و شاد

بودن من واسش مهم نبود .  

هفت سالگی : کوکب خانم همسایه با مامان تو حیتط مشغول درست کردن رب انار بودن . تو دیگ خیلی بزرگی رب اناز درست می کردن و می فروختن . اینطوری مقداری از مخارج

زندگی را سبک تر می کردن . مامان هیچ وقت نمی گذاشت من به دیگ نزدیک بشم . چون چند سال قبل دختر فضول کوکب خانم مرتب دور دیگ تاب می خورد ، آخر سر هم دیگ چپه

شد و مقدار زیادی از رب انار داغ روی دست و صورتش ریخت و سوخت . درست خاطر چکارش کردن اما جای سوختگی چندان وحشتناک نبود اما سمت چپ صورت و تنش برای همیشه قرمز

موند . مامان می ترسید من همون بلایی سرم بیاد که سر دختر کوکب خانم اومد .     وقتی رب اناز درست شد زیر دیگ رو خاموش کردن و برای کاری از خونه بیرون رفتن

. من که بهترین فرصت برای سرک کشیدن به دیگ رو به دست آورده بودم . به طرف دیگ رفتم و به رب انار خیره شدم . من عاشق طعم ترشش بودم ، دهانم آب افتاد . خیلی

سریع رفتم تو آشپزخونه و یه کاسه برداشتم ، دوباره برگشتم پیش دیگ و کاسه رو پر از رب انار کردم . صدایی از بیرون اومد ، حواسم پرت شد و دستم رفت تو رب انار

داغ . اول سرمای گزنده ای دستم رو آزار داد اما چند لحظه ی بعد از شدت درد سوختگی جیغ زدم . کاسه ی پر از رب انار کف حیاط خالی شد . مامان و کوکب خانم دویدن

طرفم و از دیدن دست سوخته ی من و رب اناری که کف حیاط ریخته بود عصبانی شدن . چون سوختگی کاملا ً سطحی بود و من گنده اش کرده بودم مامان یه تکه یخ روی دستم

گذاشت و شروع کرد به غر زدن : دختر مگه صدهزاربار بهت نگفتم نرو طرف دیگ ؟ خوب شد دستت سوخت ؟ حالا دستت هیچی ، من کلی زحمت کشیدم برا رب انار اما تو بیشترش

رو خراب کردی و ....  من ناراحت شدم ، مامان اصلا ً محلم نمی گذاشت . با کوکب خانم توی حیاط دور رب انار بود . بابا اومد پیشم ، نوازشم کرد و از کار بدم برام

گفت و اینکه مامان از دعوا کردن من منظوری نداره . چون خسته است و برای رب انار از هفت صبح تا الان که بعد از ظهره زحمت کشیده و سوختگی دست من خیلی کلافه اش

کرده حرف زد و آرومم کرد . من فهمیدم که باید به حرف های مامان گوش بدم و اذیتش نکنم . از اون روز به بعد هر وقت مامان رب انار درست می کرد تا ده قدمی دیگ نمی

رفتم .  

هشت سالگی : تعطیلات تابستون بود ، داداش علی می خواست بره نون و قند بخره . انقدر اصرار کردم که منو با خودش برد . از خیابون که خواستیم رد بشیم که برسیم به

نانوا من اونطرف خیابون یکی از دختر عمو هام رو دیدم پریدم تو خیابون که برم پیشش . داداش علی داد زد که نرو . من توجه نکردم که یه کامیون از دور با سرعت اومد

. نمی دونستم چکار کنم همونجا ایستادم و چشمامو بستم . وقتی بهوش اومدم رو تخت بیمارستان بودم و یه سرم تو دستم . تا چشم مامان بهم افتاد گفت : بمیری الهی .

این چکاری بود کردی ؟ حالا من چه خاکی تو سرم بریزم از دست تو دختر نفهم ؟   اول نمی فهمیدم مامان چی میگه اما بالاخره دوزاریم افتاد که با اون روز داشته می

اومده وقتی منو وسط خیابون دید پرید طرفم که نجاتم بده اما خودش با کامیون تصادف کرد و جفت پاهاش شکست . 



این است زندگی خیلی از دختران امروزی ، حتما این مطلب رو تا آخر بخوانید ، پیشاپیش ببخشید که من از همچین موجوداتی که اینجوری زندگی میکنن و آخر عاقبتشون مثل آخر این مطلب میشه متنفرم
پس به ادامه مطلب برید و تا آخر این مطلب رو بخونید


ادامه نوشته

کارمند خوب یعنی دختری جوان و زیبا!!

چیزی که ما می خواهیم دخترهای جوان و زیباست. اگر بخواهید با شما صادق باشم [باید بگویم] یک دختر جوان و زیبا می تواند بیشتر مشتری جذب کند

به گزارش جام نیوز، در یکی از سریال هایی که در شبکه پی ام سی پخش شد، زنی که به دلیل نیاز مادی شدید به دنبال کار می گشت، با فراهم کردن مدارک مورد نیاز به یک دفتر مراجعه می کند ولی مسئول مربوطه از استخدام وی بخاطر میانسال بودنش سرباز می زند و وقتی زن نیازمند علت را از او می پرسد وی در جواب به معرفی ویژگی های یک کارمند خوب در جوامع غربی می پردازد و می گوید: « چیزی که ما می خواهیم دخترهای جوان و زیباست. اگر بخواهید با شما صادق باشم [باید بگویم] یک دختر جوان و زیبا می تواند بیشتر مشتری جذب کند.»

در ادامه...

ادامه نوشته

سخناني از بزرگان ....

- يا چنان نمای که هستی، يا چنان باش که می‌نمايی .

- بدترين و خطرناکترين کلمات اينست: «همه اين جورند».

- حقيقت چيزي نيست که نوشته مي‌شود .آن چيزي است که سعي مي‌شود پنهان بماند !

- در بين  تمامي  مردم تنها عقل است كه به عدالت  تقسيم شده زيرا همه فكر مي‌كنند به

  اندازه كافي عاقلند.

- دوستان جديد پيدا کنيد اما دوستان قديمی را هم حفظ کنيد، اينها نقره و آنها طلا هستند.

- بزرگترين درس زندگی اينست‌که گاهی احمق‌ها هم درست می‌گويند .

- کسی که زياد حزف می‌زند، يا زياد می‌داند يا زياد دروغ می‌گويد . 

- مردها را شجاعت به جلو می‌راند و زنها را حسادت .

- هيچ چيز بهتر از کار کردن بجای غصه خوردن ، آدمی را به خوشبختی نزديک نمي‌سازد .

.....


ادامه نوشته

علل گرایش برخی دختران به مردان بد و اوباش

تـا بـه حــال چندین بار اینگونه جملات را از آقایان ناکام در عشق شنیده اید:" آدمهای خوب همیشه بازنده هستند" و یا "چرا دختران خیلی زیبا باید در کنار آدمهای احــمق و بی کلاس باشند." اما علت آن چیست؟ آیـا خـوب بـــودن است و یا چیز دیگر؟ مسلما خوب بـودن و نـجـیـب بــــودن نمی تواند علت آن باشد. عــلت اصلی آن زیاد خوب بودن است. پـسـران و مردان خیلی خوب و نجیب معمولا دارای خصوصیات زیر میباشند:

1- افـرادی هستند که به همسر خود اجازه میدهند تمام اداره امور زندگی را در دست بگیرند.

2- دوستانی هستند که برای همه، همه نوع کاری نجام میدهند اما زندگی خودشان آشفته و فراموش شده است.

3- رئیسی هستند که به زیردستان خود از گل بالا تر نمی گویند و مدام مشغول راضی نگاه داشتن انها میباشند.

4- مردان هستند که به دیگران اجازه می دهند هر آنچه دلشان خـواست در مــوردشان بگویند و اعتراضی نمیکنند.

5- بسیار وابسته هستند و هیچگاه نه نمی گویند.

6- زندگی آنها تحت کنترل دیگران و یا فرد خاصی میباشد.

7- نیازها و خواسته های دیگران را بر نیازها و خواستهای خودشان مقدم میدارند.

8- از تمام ظرفیت خود استفاده نکرده و بدنبال پذیرش دیگران میباشند.

9- قدرت خودشان را نادیده میگیرند و....
ادامه نوشته

داستان بخت سیاه این زن ....تف به این دنیای لعنتی

مطالب غمگین و تاسف بار

مطلب اجتماعی

یک مطلب واقعا تاسف بار و غمگین و پر از کثافت کاریهای مثلا یک مرد بی شعور و بی همه چیز و نامرد

خدایا کاش زنها رو نیز مثل مردها نامرد و کم تاقط می آفریدی تا حق همچین مردهای احمق و کثافت و هیچی ندار رو کف دستشون می ذاشتن
به همین روز عزیز قسم با خوندن همچین مطالبی از پسر بودنم بدم میاد به قرآن مجید حقیقت رو میگم ، خیلی دنیای کثیفی شده ، خیلی دنیای نامردی شده
همین کارها رو میکنن بعد هم اسمشون رو می ذارن مرد ، اه تف به ذات خرابتون نامردهای بی شرف و عقده ای و کثافت که با این کارهاتون آبروی هرچی مرد بردین ، خدا ذلیلتون کنه ناجوون مردها ، خدا به حق همین ماه عزیز یعنی ماه محرم و به حق علمدار کربلا خار و گرفتارتون کنه که با بهترین موجود عالم یعنی زن ، یعنی یک مادر همچین کاری میکنید
این داستان رو بخونید تا شما هم بدونید که چه خبره و من چرا اینجوری دلم گرفته و دارم خون گریه میکنم

داستان بخت سیاه این زن

 زن درحالی که قسمت هایی از صورتش را به دلیل اسیدپاشی همسر معتادش از دست داده بود، گفت: احمد ضمن سوزاندن دست های دختر 5 ساله ام او را خفه کرد. حتما این دفعه
دادگاه دیگر حق را به من می دهد چون همه دلایل برای اثبات جرم همسرم مهیاست.

 
پنبه دانه های برف‏، زمین را سپید کرده بود اما گویی این سپیدی هیچ تاثیری بر زندگی سیاه من نمی گذاشت، نمی توانست که بگذارد... چرا که شاید قالیباف تار و پود
زندگی من، بختم را با نخ های سیاه بافته بود... نمی دانم... این خلاصه سرگذشت دختری بود که نامش به شیرینی زندگی اش نبود... شیرین...

او سه سال بود که هر روز به همراه پدر پیرش به دادگاه می رفت اما نمی توانست از همسر شیشه ای اش طلاق بگیرد، چرا که هنوز نتوانسته بود اعتیاد او را ثابت کند.

در این مدت هر روز مزه دست های احمد را که به جای نان آوری؛ نان بر خانواده بود می چشید... وقتی نئشگی اش بالا بود قصد سرگرمی داشت...!!!

روزها ادامه داشت و شیرین هر روز در راهروهای دادگاه پیرتر و پیرتر می شد؛ یک روز با این ادعا که همسرش قصد کشتن او و بچه اش را دارد پیش قاضی می رفت و دیگر
روز به امید اثبات اعتیاد همسرش...

شیرین دیگر نمی دانست چه کند در حالی که اشک از دیدگانش سرازیر بود و تنها به امید خدا به خانه برگشت.

روزی که وقت شد درد دلش را برایم بازگو کند، شاید امیدش بیشتر شد برای رهایی از این زندگی... شاید هم مرحمی برای زخم هایش می خواست... نمی دانم...

می گفت: در ماه های اخیر وضعیت زندگیمان بد شده بود هر روز دریغ از دیروز، دیگر همسرم حس و حال کار کردن نداشت و اگر پولی هم از فروختن اسباب و اثاثیه خانه مان
در می آورد، خرج اعتیادش می شد.

... بهار، دخترم از بس حسرت میوه و لباس و اسباب بازی بر دلش مانده است... که حتی نامشان را هم فراموش کرده... از نان و پنیر خسته شده ... دیگر نمی دانم باید
چه کار کنم...

شیرین در یک روز سرد زمستانی مجبور شد که یکی از کلیه هایش را بفروشد... وقتی داشت در مورد این مطلب حرف می زد گویی کوهی از غم بر دلش نشسته... در این باره با
رنج حرف می زد...

... گوشی را برداشتم به شماره هایی که از دیوار بیمارستان ها برداشته بودم و می دانستم خریدار کلیه هستند زنگ زدم...

او کلیه اش را به قیمت یک روز تفریح کاخ نشینان شمال تهران فروخته بود... تنها چهار میلیون تومان ناقابل برای عضوی مهم از بدن یک زن...

....چشمتان روز بد نبیند... وقتی احمد از این موضوع مطلع شد زندگیم را سیاه کرد و پول را ظرف دو ماه از دستم بیرون کشید و دود کرد رفت هوا...

زن در حالی که چشمان عسلی رنگش را به زور باز نگه داشته بود... گفت: ناراحت از دست دادن پول هایم نیستم... چون حداقل بهار چند روزی طعم بر آورده شدن آرزوهایش
را چشید.

... این زندگی که نه... نکبت همینطور ادامه داشت و من هر روز به دادگاه می رفتم و دادخواست های متعددم را پر می کردم... تمبر می زدم... از این اتاق به آن اتاق
می رفتم... هر کس و ناکس را می دیدم تا اینکه بتوانم حق خود را از دنیا بگیرم... از احمد... از همه کسانی که در حقم ظلم کردند... اما در این میان تمبر باطله
به زندگی خودم هم می خورد و هیچ اتفاقی برای رها شدن از دست این مرد نمی افتاد.

در این میان کار احمد تنها شده بود تهدید و آزار... تا اینکه یک روز احمد گفت اگر دوباره به دادگاه بروم و دنبال طلاق باشم، زندگی ام را می گیرد....



برای خواندن کامل این مطلب تاسف بار لطفا به ادامه مطلب بروید و تا انتها این مطلب رو بخونید


ادامه نوشته