ترسم اين است که پاييز تو يادم برود

حس اشعار دل انگيز تو يادم برود 


ترسم اين است که باراني چشمت نشوم

لذت چشم غزل خيز تو يادم برود


بي شک آرامش مرگ است درونم،وقتي

حس ِاز حادثه لبريزِ تو يادم برود

 

من به تقويم خدايان زمان شک دارم

ترسم اين است که پاييز تو يادم برود


با غزل هات بيا چون همه چيزم شده اند 

قبل از آني که همه چيز تو يادم برود 


یادم نره :

            تا خدا بنده نواز است به خلقش چه نیاز